هر روز صبح که از خواب بیدار میشیم  کلی برنامه و مشغله و کار برای خودمون تعریف می کنیم، همه کس و همه چیز می پیچونیم که مثلا به کارمون برسیم، وقتی یه دوست زنگ می زنه که حالمون بپرسه ، خیلی سریع میگیم  بهت زنگ می زنم و می ریم بازم دنبال کارمون....

کار، کار و بازم کار

اینقدر وقت نداریم که به دوستامون و کسایی که دوستشون داریم و یا دوستمون دارند سر بزنیم تا اینکه یهو یه اتفاقی میفته و مثلا مریض lمیشیم

در گذرگاه زمان

خیمه شب بازی دهر، با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد

عشق ها می میرند

رنگ ها رنگ دگر می گیرند

و فقط خاطره هاست

که چه شیرین و چه تلخ

دست ناخورده به جا می مانند

/ 0 نظر / 6 بازدید