+ دلیل داد زدن!!! ( فوق العاده خواندنی)

استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم

هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟

شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از

دست می‌دهیم.

استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که

طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می ‌زنیم؟ آیا نمی توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا

هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟

شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام  استاد را راضى نکرد.

سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى

هستند،قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌ گیرد. آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند

مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر

است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند.

سپس استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟

آن‌ها سر هم دادنمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟ چون

قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است. فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است

استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها

حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان

باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.

سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند وفقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این

هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.

نویسنده : رسول ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/۳۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  


عجیب است که پس از گذشت یک دقیقه به پزشکی اعتماد می کنیم؛
بعد از گذشت چند ساعت به کلاهبرداری !
بعد از چند روز به دوستی
بعد از چند ماه به همکاری
بعد از چند سال به همسایه ای ...
اما بعد از یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم !
دیگر وقت آن رسیده که اعتمادی فراتر آنچه می بایست را به او ببخشیم.
او که یگانه است و شایسته ...

نویسنده : رسول ; ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٢۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

دوست خوب پادشاه بی تخت است که بر دل حکومت می کند.

 

نویسنده : رسول ; ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/٢٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

وقتی چترت خداست، بگذار باران سرنوشت هر چه می خواهد ببارد.

نویسنده : رسول ; ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/٢٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

بدون ملاحظه ایام را می گذرانیم،

خیلی کم می خندیم،

خیلی تند رانندگی می کنیم،

خیلی زودعصبانی می شویم،

تا دیروقت بیدار می مانیم،

خیلی خسته از خواب برمی خیزیم،

خیلی کم مطالعه می کنیم،

اغلب اوقات تلویزیون نگاه می کنیم و خیلی بندرت دعا می کنیم

چندین برابر مایملک داریم اما ارزشهایمان کمتر شده است.

خیلی زیاد صحبت می کنیم، به اندازهکافی دوست نمی داریم و

 خیلی زیاد دروغ میگوییم

زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما نه زندگی کردن را ؛

تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ایم و نه زندگی را به سالهای عمرمان

ما ساختمانهای بلندتر داریم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما دیدگاه های باریکتر

بیشتر خرج می کنیم اما کمتر داریم، بیشتر می خریم اما کمتر لذت می بریم

ما تا ماه رفته و برگشته ایم اما قادر نیستیم برای ملاقات همسایه جدیدمان از یک سوی

خیابان به آن سو برویم

فضای بیرون را فتح کرده ایم اما فضا درون را نه، ما اتم را شکافته ایم اما تعصب خود را نه!

بیشتر می نویسیم اما کمتر یاد می گیریم، بیشتر برنامه می ریزیم اما کمتر به انجام

می رسانیم

عجله کردن را آموخته ایم و نه صبر کردن،

درآمدهای بالاتری داریم اما اصول اخلاقی پایین تر،

کامپیوترهای بیشتری می سازیم تا اطلاعات بیشتری نگهداری کنیم، تا رونوشت های

بیشتری تولید کنیم، اما ارتباطات کمتری داریم.

ما کمیت بیشتر اما کیفیت کمتری داریم

اکنون زمان غذاهای آماده اما دیر هضم است، مردمی بلند قامت اما شخصیت های

پست،

سودهای کلان اما روابط سطحی

فرصت بیشتر اما تفریح کمتر، تنوع غذای بیشتر اما تغذیه ناسالم تر؛ درآمد بیشتر اما

طلاق بیشتر؛ منازل رویایی اما خانواده های از هم پاشیده

بدین دلیل است که پیشنهاد می کنم از امروز شما هیچ چیز را برای موقعیتهای

خاص نگذارید،

زیرا هر روز زندگی یک موقعیت خاص است

در جستجوی دانش باشید، بیشتر بخوانید، در ایوان بنشینید و منظره را تحسین

کنید بدون آنکه

توجهی به نیازهایتان داشته باشید

زمان بیشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانید، غذای مورد علاقه تان را بخورید

و جاهایی را

که دوست دارید ببینید

زندگی فقط حفظ بقاء نیست، بلکه زنجیره ای ازلحظه های لذتبخش است

از جام کریستال خود استفاده کنید، بهترین عطرتان را برای روز مبادا نگه ندارید

و هر لحظه که

دوست دارید از آن استفاده کنید

عباراتی مانند "یکی از این روزها" و "روزی" را از فرهنگ لغت خود خارج کنید.

بیایید نامه ای را که قصد داشتیم "یکی از این روزها" بنویسیم همین امروز

بنویسیم

بیایید به خانواده و دوستانمان بگوییم که چقدر آنها را دوست داریم. هیچ چیزی

را که می تواند

به خنده و شادی شما بیفزاید به تاُخیر نیندازید

هر روز، هر ساعت و هر دقیقه خاص است و شما نمیدانید که شاید آن می

تواند آخرین لحظه

باشد

 

نویسنده : رسول ; ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ به آهستگی شروع به مردن می کنی ‍‍،


اگر مسافرت نکنی ،

اگر نخوانی،

اگر به صداهای زندگی گوش نکنی،

اگر قدر خودت را ندانی،

به آهستگی شروع به مردن می کنی ‍‍،

وقتی غریزه ی درونی خود را می کشی ،

وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند،

به آهستگی شروع به مردن می کنی

اگر برده ی عادت های خودت شوی ،

هر روز از راه های همیشگی بروی....

اگر عادت خودت را تغییر ندهی،

اگر لباس هایی با رنگ های مختلف نپوشی،

یا اگر با کسانی که نمی شناسی صحبت نکنی،

به آهستگی شروع به مردن می کنی ‍‍،

اگر احساس عشق نکنی ،

و احساسات سرکش آن را،

آن ها باعث شوند که چشمانت برق بزنند

و قلبت سریعتر بتپد.

به آهستگی شروع به مردن می کنی ‍‍،

اگرزندگیت را تغییر ندهی وقتی از کارت یا عشقت راضی نیستی،

اگر از آن چه ایمن است به آن چه ایمن نیست ریسک نکنی،

به دنبال یک رؤیا نروی،

اگر به خودت اجازه ندهی ،

حداقل یک بار در زندگیت،

یا از یک تو صیه ی عاقلانه فرار کنی...

از امروز شروع به زندگی کن،

امروز شروع به ریسک کن،

امروز کاری کن،

به خودت اجازه نده که به آهستگی شروع به مردن  کنی ‍‍،...

فراموش نکن که شاد باشی!

نویسنده : رسول ; ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۸/۱٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

  هیچ یادت هست

     که زمین را عطشی وحشی سوخت

         برگ ها پژمردند

             تشنگی با جگر خاک چه کرد

هیچ یادت هست

             توی تاریکی شب های بلند

             سیلی سرما با تاک چه کرد

                       با سرو سینه گلهای سپید

                           نیمه شب باد غضبناک چه کرد

هیچ یادت هست

                     حالیا معجزه باران را باور کن

نویسنده : رسول ; ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/٢٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

سخت است

فراموش کردن کسی

که با او

همه چیز و همه کَس را

فراموش می‌کردم . . .
نویسنده : رسول ; ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/٢٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﯼ ﮔﻨﺠﺸﮏ ﺩﻭﺳﺖ

ﺩﺍﺭﻡ! ﺷﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﮐﻢ ﺑﻪ

ﻧﻈﺮ ﺑﯿﺎﺩ ﺍﻣﺎ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯾﻮ ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ؟

ﮔﻨﺠﺸﮑﺎ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﻦ

ﻣﯿﻤﯿﺮﻥ!
نویسنده : رسول ; ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/٢٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ به سلامتی...

گفت : بزن به سلامتی پت و مت !
گفتم : حتما به خاطره اینکه خنده دار بودن ؟
گفت : نه ، به این خاطر که تا تهش با هم بودن !

نویسنده : رسول ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک


← صفحه بعد